روایت مرجان سی ساله از کنترلگری و شکاکی مادر، اختلافات و دعواهای زیاد والدین تا ازدواج و رابطه عاطفی موفق
میزبان : سامان دادمندیان
-------
اگر مایل هستید مهمان این پادکست باشید خلاصه ای از داستان زندگی خودتون رو به شکل ویس به پیج اینستاگرام آدمیزاد ارسال کنید :
------
اسپانسر این اپیزود: استودیو هوک
که محتوای خلاق برای کسب و کارها می کنند
نمونه کارها رو در پیج اینستاگرامشون ببینید
لیست موزیک های استفاده شده در این اپیزود
ابی - کوه یخ
نیما مسیحا - پروانگی
بمرانی - گذشتن و رفتن پیوسته
Pinkfloyd - Mother
Pinkfloyd - hey you
Sog
2 هفته پیشچقد از قوی بودنشون لذت بردم و خداروشکر ک شریک زندگی خوبی دارن و کنار هم حالشون خوبه🤍
bebeto
3 هفته پیشاین مادر دیگه سمی نیست اسید خالصه واقعا یه روانی به تمام معناست نیاز به سالها تراپی و روان درمانی داره هم خودش انسان فاجعه اییه هم روح و روان بچه ها رو نابود کرد کاش وقتی تا این حد ردفلگ توی پارتنرمون میبینیم اگر توانایی جدا شدن نداریم حداقل بچه دار نشیم
BRAND_USER
3 هفته پیشهم اسمت شبیههه منه و هم رفتارهای سمی مادرت 😭 ولی خدا رو شکر همسر خوبی داری و ازدواج خوبی کردی ٫ تو رو خدا شبیههه مادرت نشییی 😔
هلیـــا
1 ماه پیشمرجان عزیزم،بهت افتخار می کنم که قوی موندی🤍
ریحانه
3 ماه پیشوای
BRAND_USER
3 ماه پیشدست خودشون نیست مریض هستن این آدمها
BRAND_USER
3 ماه پیشدقیقا متاسفانه گفتنش تف سر بالاس.خصوصا با همسرت نباید از بدی خانوادت بگی هرچند ما همسر های خوبی داریم و سو استفاده گر نیستن
BRAND_USER
3 ماه پیشولی خودم جونم میره واسه پسرم
BRAND_USER
3 ماه پیشوای منم خانواده خانومم رو میبینم اوباش شاخ در میآوردم ولی بعد دیدم ما غیر نرمال بودیم،ما هر مشکلی پیش بیاد به تنها کسی که فکر نمیکنم پشتمه بابامه.
BRAND_USER
3 ماه پیشمیدونی چرا بابات طرف مامانت بوده؟چون خودش هم توانایی مقابله با مامانت رو نداره.مثل بالای من .
BRAND_USER
3 ماه پیشمن خونه مجردی گرفتم نزدیک خونه بابام،یک بار نیومد ببینه من وسیله ای دارم یا نه؟متکا،قاشق نمک دون,هیچ چیز نداشتم...یکبار نیومد خونم
BRAND_USER
3 ماه پیشما الان هر چهارتامون بسیار موفقیم و همه مدارج عالی داریم و در راس کار هستیم،همه مدیر و رییس شدیم،چون باید روی پای خودمون وامیستادیم
BRAND_USER
3 ماه پیشبیرونش مردم رو کشته توش خودمون رو ای کاش پدرم مفقود الاثر شده بود،اخه تو که میخوای ول کنی چرا به دنیا میاری
BRAND_USER
3 ماه پیشبابام بعد از پانزده سال رفته بود خونه خواهرم لپ پسرش رو کشیده بود بهش گفته بود چطوری عمو،هم خنده داره هم گریه داره
BRAND_USER
3 ماه پیشیه لیوان واسه خواهرم جهیزیه نخرید،،بابام واسه عروسی من مثل غریبه ها اومد سالن و شام خورد و رفت..روز عروسیم تا ظهر خودم تنها میوه میشستم
روایت زنی حدودا پنجاه ساله از سه ازدواج نامو...
روایت دختری که در خانه ای پر از تنش ...
دختری که در ۲ سالگی پدرش برای همیشه ...
داستان فرزند آخر یک خانواده که در کو...
داستان زندگی کودکی که طلاق رو تجربه کرده و تنش ...
اپیزود ۱ - سیمین
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است