داستان، افکار و تجربیات مردی را روایت میکند که در نظرش، هیچ چیز در دنیا ارزشی برایش ندارد. این داستان کوتاه، هنگام پرسه زدن راوی و شخصیت اصلی داستان، در خیابانهای سن پترزبورگ شروع میشود.. راوی داستان که تصمیم به خودکشی گرفته؛ بهطور تصادفی با دخترک فقیری روبهرو میشود که از او برای کمک به مادر در حال مرگ خود درخواست یاری میکند. در جریان داستان، او به جای خودکشی میخوابد و به رؤیایی فرو میرود که با سفری به سیارهٔ دیگر و به فساد کشاندن آنجا در جریان رؤیا، در نهایت دیدگاه او نسبت به زندگی و جهان تغییر میکند…
اولین نفر کامنت بزار
داستانی کوتاه از فرانتس کافکا که روایتی است از ...
روایت مرگ مشکوک دانشجویی در خوابگاه که با شایعا...
داستان مردی که برای کار در پالایشگاه گازی، به خ...
گروهی از مهاجران ایرانی ، به امید رسیدن به استر...
سروان سابق، امانت فروش داستان ، به تصویر سازی م...
زندگی امانت فروش با دختر شروع میشود ولی خیلی زو...
نازنین، یکی از ستوده ترین رمانک های داستایوفسکی...
یک ...
راننده تاکسی مسافری را سوار میکند که شبانه به س...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است